پرسید به خاطر کی زنده هستی![]()
با اینکه دلم می خواست بگم به خاطر تو![]()
بهش گفتم به خاطر هیچ کس![]()
پرسید پس به خاطر چی زنده هستی![]()
با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر تو![]()
گفتم به خاطر هیچی![]()
ازش پرسیدم تو برای کی زنده هستی![]()
در حالی که اشک تو چشماش جم شده بود گفت![]()
به خاطر کسی که به خاطر هیچی زنده ست![]()
عشق با روح شقايق زيباست ![]()
عشق باحسرت عاشق زيباست
عشق با نبض دقايق زيباست
عشق با زهر حقايق زيباست ![]()
عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست![]()
عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است.
عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است.
عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است.
عشق جا زدن وكنار كشيدن نيست . بلكه
صبر كردن و ادامه دادن است.
عشق يعنی با غم الفت داشتن
سوختن با درد نسبت داشتن
عشق دريک جمله يعنی انتظار
انتظار روز رجـــعت داشتن
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی در جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشمان تر
عشق يعني سر به در آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختــن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديـده بر در دوختـن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی سوز نی آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی با گلي گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم و دل برهم زدن
عشق يعنی يک تيمم يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچومن شيدا شدن
عشق يعنی قلــه و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد ومحنت دردرون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود





عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی
گوش را کر می کند.
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق .نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.
به خارزار جهان، گل به دامنم، با عشق
صفای روی تو، تقدیم می کنم، با عشق
درین سیاهی و سردی بسان آتشگاه
همیشه گرمم همواره روشنم با عشق
همین نه جان به ره دوست می فشانم شاد
به جان دوست، که غمخوار دشمنم، با عشق
به دست بسته ام ای مهربان، نگاه مکن
که بیستون را از پا درافکنم، با عشق
دوای درد بشر یک کلام باشد و بس
که من برای تو فریاد می زنم: با عشق
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق .نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.

