










اگر عشق نبود به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم ؟
کدامین لحظه نایاب را اندیشه می کردیم ؟
و چگونه عبور روزها را تاب می آوردیم ؟
آری ، پیش از اینها مرده بودیم ...





عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی چو*احسان پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود
زندگی باغی است در معنای عشق.
زندگی فصلی است از فردای عشق.
زندگی خوابی است از ابهام ها.
زندگی سوزی است از سودای عشق.
زندگی رنگی است در افكار ما.
زندگی موجی است از دريای عشق.
زندگی آبی است در جويبارها.
زندگی رودی است در صحرای عشق.
زندگی دشتی است در آنسوی مرگ.
زندگی ردی است از جا پای عشق...

برای دیدن بقیه مطلب ها روی ادامه مطلب کلیک کنید .
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ...:::::Your friend ::::.... در
16 Jan 2008 و ساعت
19:33 |